تاریخچه شیرو خورشید
نوشته
کسروی تبریزی
اگر بخانه شیر آمده ست شید روست بدانکه خانه شید است شیر بر گردون
تهران * آذر هزاروسیصد نه
قیمت هر جلد سی شاهی
بنام پاک آفرید گار
آغاز سخن
تاانجا که ما میدانیم تا کنون کسی از ایرانیان یا از ایرانشناسان اروپا و امریکا در
باره شیرو خورشید و چگونگی پیدایش ان واینکه از کی و چگونه نشان رسمی دولت ایران شده تحقیقی از روی دلیل
و گواه ننموده من از هشت سال پیش توجه بدینموضوع داشته ازیکسوی
در کتابها بجستجو پر داخته از دیگر بگرد اوردن سکه های کهنه که در این
باره از ابزارهای کار است کوشیده ام و بیاری خدا به نتیجه های سودمندی
رسیده ام که اینک برای اگاهی همه بر این صفحه ها مینگارم
شیرو خورشید را ما از کودکی دیده وهرروز چند بار تماشا میکنیم واز نیرو
شگفتی ان از دیده ما برخواسته لیکن هر گاه بیگانه هوشمندی ناگهان انرا دیده
واگاهی یابد که نشان رسمی دولت ماست در شگفت اندر فرو میماند
ان کدام شیر است که دم بر انگیخته و شمشیر بدست گرفته خورشید را بر پشت
میکشد ایا این شکل همچون شکلهای متولوجی یونان د نتیجه افسانه کهنه ای پیدا
شده یا فرزانه ای ان را بنام رمز و برای اشاره بپاره اندرزهای اجتماعی پدید
اورده یا چه مایه و بنیاد دیگری برای پیدایش خود دارد ... پر سشهائی است که
هر بیگانه هوشمند از دیدن شیرو خورشید ما از اندیشه خود گذرانیده وهر گاه بر
یکتن ایرانی بر خورد ازو نیز میپرسد او چه داند که حقیقت کار بر خود ایرانیان
هم پوشیده است
این عادت همه جا در مردم هست که چون پی بحقیقت چیزی نبوده دست بدامن افسانه
و پندار میزنند در پیش ایرانیان از اینگونه موضوعها فراوان است که چون راه
بحقیقت انها نیافته اند برای هر کدام افسانه ای ساخته اند در باره شیرو خورشید هم
این سخن بر سر زبانهاست که شیر نشان ارمنیان و خورشید نشان ایرانیان بوده
شاه عباس بزرگ صفوی استقلال ارمنستان را بر انداخته و بیادگار این فیروزی
خورشید را بر پشت شیر نشانده و این نقش را پدید اورده است
نزد هرکسی که سخن از شیروخورشید گوئیم چه دانا وچه کانا چه مسلمان وچه ارمنی
بیدرنگ این افسانه را میسراید بلکه برخی ارمنیان بدوروغ نسبت این سخن را
بکتابهای تاریخ ارمنستان میدهند با انکه این سخن از هیچروی با تاریخ سازشن ندارد
و چندین خر ده بر ان میتوان گرفت زیرا
نخست انکه نشان ایران بودن خورشید پاک بی دلیل است و شیر هم اگر چه در
ارمنستان معروف بوده است و برخی پادشاهان بویزه چند تن از حکمرانان روبنیانان
فراوان او را بکار میبرده اند با اینهمه چنانکه خواهیم دیدنشان خاص ارمنستان نبوده
است
دوم انکه پیدایش شیرو خورشید بی شک قرنها پیش از صفویان بوده و ما چنانکه
خوایم دید سکه هائی در دست داریم که چندین صد سال پیش از شاه عباس زده شده
سوم بر افتادن استقلال ارمنستان بدست ایرانیان از داستانهای دوره پیش از اسلام
ایران و از کارهای پادشاهان ساسانی است و استقلال هم که ارمنیان پس از پیدایش
اسلام در بخشی از ارمنستان پیدا کرده و پادشاهان با کراتونی دویست سال کما بیش
فرمانروا بودند در قرن پنجم هجری با دست رومیان بر افتاده و پادشاهی که سپس
روبنیانان در بیرون ارمنستان در کیلیکیا بنیاد نهاده بودند و سیصد سال برپابوده
این پادشاهی نیز در قرن هشتم بکوشش مصریان از میان رفته بود پس کدام استقلال
ارمنیان را شاه عباس بر انداخته
در زمان شاه عباس ارمنیان نه تنها دارای هیچگونه استقلال نبوده روزگار سخت
بر اشفته ای داشتند که چنین روزگاری کس مبیناد چه مدتها عثمانیان بر ازربایگان
ارمنستان دست یافته بودند و چون شاه عباس بجنگ ایشان بر خاست ارمنستان میدان
کشاکش گردیدکه هر زمان از دست یکی بدست ان دیگری می افتاد واز گفتن بی
نیاز است که در چنین هنگام چه اسیب و ازاری بهره مردم بی پاسبان میگردد شاه
عباس کاری که کرد ارمنیان را از ارمنستان بیرون اورده در سپاهان و مازندران
نشیمن داد که ان سرزمین ویرانه و تهی مانده عثمانیان در انجا زیستن نتوانند جلفای
سپاهان که کانون ارمنیان ایران است از انهنگام پدید امده بیاد جلفای ازربایگان بدین
نام نامیده گردید
پس شیروخورشید چگونه پدید امده و داستان ان چیست
ما این موضوع را بسه بخش نموده ودر سه گفتار روشن خواهیم ساخت
گفتار نخستین در باره شیر تنها و خورشید تنها که هر کدام از قرنهای باستان در
ایران معروف بوده و شیر خورشید از بهم پیوستن این دو پدیده امده
گفتار دومین در باره اینکه شیرو خورشید چگونه پدید امده
گفتار سومین در باره اینکه شیر خورشید چگونه شهرت ورواج یافته وازکی نشان
دولت ایران شده
گفتار نخستین شیر تنها و خورشید تنها
یکی از عادتهای دیرینه ادمیان است که در کارهای خود از
شکلهای جانوران ودیگر افریدها استفاده می جویند چنانکه اینهمه
الفباهای گوناگون ریشه هر کدام از انها شکلهای جانوران ودیگر
چیزها بوده که ادمیان دیرین برای فهمانیدن اندیشه های خود بکار
می برده اند
از جمله از روی دلیل هائی که خواهیم شمرد در ایران ودیگر سرزمینها
از قرنها ی بسیار باستان پادشاهان و فرمانروایان شکلهای جانوران و
ستارهای اسمانی بویزه دو شکل شیرو افتاب را بر درفشها وسکه هاو
دیگر ابزارهای شاهی می نگاشته اند
خورشید درخشانترین جرم اسمانی و پادشاه ستارگان است و میدانیم که
نزد مردمان باستان جایگاه بس بلندی داشته که گاهی به پرستشش نیز بر
میخواسته اند شیر هم دلیرترین همه درندگان وپیش مردم بسنگینی وپابرجائی
بلکه بمردانگی نیز موصوف است که خود بهترین نمونه پهلوانی وبرای نقش
بر درفشها و سپرها ودیگر ابزارهای جنگ شایانترین شکل میباشد
در ارجمندی شیر پیش مردمان این بس که نام اورا در هر زبان وهر سرزمین
بکودگان میدهد و ما پادشاهان بسیاری بنام لئو یااسد یا شیر یاارسلان در تاریخ
داریم واز برخی از ایشان دلیل در دست هست که بشکل شیر علاقه داشته و برواج
وشهرت ان می کوشیده اند
از جمله خاندان رو بنیان که گفتیم در کیلیکیا برای ارمنیان بنیاد پادشاهی نهاده
بودند شش تن از ایشان نام لوون که شکل ارمنی لئو است داشته اند وازبرخی از
ایشان دلیلها هست که بمناسبت نام خویش علاقه به نقش شیر داشته اند
و چون از نشان ارمنستان نیز سخن بمیان اورده ایم وباید تحقیق نمائیم که ایا شیر
نشان ان سرزمین بوده یا نه نخست از این حکمرانان واز علاقه شان
به نقش شیر سخن میرانیم
از لوون نخستین و لوون دومین سکه های فراوان در دست هست که همگی
با نقش شیر است و سکه بی این نقش ازاین دو پادشاه بسیار اندک است بلکه
از لوون دومین نگارنده تا کنون ندیده است ولی از دیگر پادشاها ن ان خاندان و
نام لوون نداشته اند سکه با نقش شیر بسیار کم و بی این نقش بسیار فراوانست
درزمان لوون دوم که باسلطان صلاح الدین ایوبی همزمان بود فردریک باربارا
روسا امپراتور المان بهمدستی پادشاه انگلستان و پادشاه فرانسه هر کدام با
سپاهی انبوه و دسته هائی از ترسایان داوطلب جهاد از اروپا اهنگ شام و فلسطین
کردند که ان شهر ها را از چنگ صلاح الدین بیرون ارند این لشگر کشی در تاریخ
بنام سومین لشکرکشی چلیپائیان معروف واز حادثه های مهم تاریخ اسلام و اسیاست
وبمناسبت گفتگو از شیر این نکته را در اینجا یاد مینمائیم که پادشاه انگلستان درنتیجه
مردانگی ها و دلاوریها که دراین جنگلها از خویشتن اشکار ساخت پیش ترسایان به
لقب دل شیر معروف گردید
لوون بعلت همکیشی با ترسایان و نزدیکی سرزمینش بشام و فلسطین یاری و همراهی
از انمردم دریغ نداشت و بپاداش این نیکیهای او فردریک وعده داد که چون باروپا باز گردد
تاجی برای ا و گسیل دارد ولی چون فردریک در یکی از رودهای اسیای کوچک اب
از سرش گذشته باروپابازگشتن نتوانست پسر وجانشینن اوبانجام وعده پدر بهمدستی
پاپ روم تاجی و درفشی برای لوون اماده ساخته بدست فرستادگان خود نزد او
فرستادند و بر درفش بمناسبت نام لوون صورت شیری را نگارده بودند درفش شاهی.
که از پیش روی لوون می کشیدند وتا انهنگام با نقش عقاب بود از این سپس با نقش
شیر گردید
لوون ششم اخرین پادشاه ارمنی کیلیکیا که بدست سپاه مصر گرفتارشده و مدتهابازن
ودختردر مصر در بند و زندان میزیست وپس ازرهائی بپایمردی پادشاه اسپانیا از
انجا باروپا رفته و اخرین سالهای خویش را در پاریس بسر میداد درسال هزاروچهار
نودوسه میلادی در ان شهر بدرود زندگی گفته در کلیسای سن دنیس بخاک رفت وبر
روی گور او که اکنون هم نمایان وبر پاست پیکرش را از مرمر تراشیدند که با رخت
ارغوانگوی پادشاهی و با تاج بر روی گور دراز کشیده درست مانند پیکر ناصرالدین
شاه که بر روی گورش در شاه عبدالعظیم تراشیده اند ودو شیر پشت بهم در زیر پاهای
اوخوابیده اندو همچنین بر سپر خاص او که فرانسویان اکسون میخوانند و هنوزبرسر
گورش نگاه داشته اند شکل دو شیری بادهانهای باز وزبانهای دراز نمایان وپیداست
از این داستانها دومطلب بدست می اید نخستین انکه شکل شیر نزد ارمنیان کیلیکیا
هم بر سکه ها وهم بر درفشها معروف بوده دومین اینکه بیشتر بدست پادشاهان لوون
نام بوده که این شکل در انجا شهرت ورواج یافته است
شاید این عقیده ایرانیان که شیر را میگویند نشان ارمنستان بوده از اینجا بر خواسته
ولی چنانکه گفتیم این عقیده نادرست است زیرا نخست انکه کیلیکیا بیرون ارمنستان
بوده ودر خود ارمنستان کهدر زمان پادشاهی باکراتونی استقلال داشت شکل شیر بسیار
کم بکارمیرفته و چندان معروف نبوده است دوم انکه در کیلکیا نیز چنانچه گفتیم پادشا ه
هانی که نام لوون نداشته اند شکل شیر را گاهی گاه بکار برده ونقشهای دیگر نیز
فراوان بکار می برده اند سوم انکه چه در زمان این پادشاهان کیلیکیا وچه پیش یا پس
از زمان ایشان شکل شیررا در ایران و دیگر سرزمینها نیز فراوان بکار میبرده اند
وهچگونه عنوان اختصاصی باارمنیان در میان نبوده است در ایران چه پیش از پیدایش
اسلام و چه پس از پیدایش ان نقش شیر معروف بوده که هم بر درفشها و سکه ها و
خرگاها و دیگر ابزارهای شاهی می نگاشه اند و هم پیکر ان را بر روی دیوارها یا
بر سر دروازه ها از سنگ می تراشیده اند
صفحه نهم
نخستین دلیل اینموضوع یکی سنگ شیر همدان است که از
شاهکارهای فن سنگتراشی باستان واز بس سالخورده وپیراست زمان
وتاریخ ان از میان رفته دیگری پیکر شیرو گاو است که در چندین جا بر
دیوارهای کوشک هخامنشیان در استخر نگاشته شده بدینسان که شی چنگال
برکمرگاوفروبرده بدریدن ان پرداخته است دومین دلیل سکه های فراوانی است
که پادشاهان ایران از مغولان وصفویان ودیگران بانقش شیردر دست هست نگارنده
دانه هائی راازاین سکه ها درتصرف دارم وگراوربرخی از انهارانیز خواهیم دید
سومین دلیل یادهائی است که شاعران پارسی در قصیده ها و مثنویهای خودازدرفشها
ونقشهای گوناگون انها نموده وچه بسا که نام شیر رابرده اند بلکه می توان گفت که در
زبان شاعران پارسی شیرعلم یکی از ضرب المثلهای معروف بوده این بیت مولوی رومی را
ما همه شیریم شیران علم حمله مان از باد باشد دمبد م
کمتر کسی از دانا و کانا است که از برنداند و در گفتگوهای خود مثل واربرزبان نراند
ازرقی از شاعران زمان سلجوقیان می گوید
بدان گهی که چودریا یلان اهن پوش برون شوند خروشان همال پیش همال
پلنگ و شیر بجنبند بر حلال علم تن از نسیج یمانی وجان ز باد شمال
جمال الدین عبدالرزاق می گوید
زهیبت تو دل شیر اسمان همه وقت چنانکه شیر علم روزه باد در خفقان
هرگاه کسی در این باره بجستجو پرداخته بگرد اوردن شعرها که شاعران پارسی زبان
در باره درفش وشیر ان سروده اند کوشش نمایند شاید بیست صفحه بیشتر پر سازد
صفحه دهم
ما تنها بگفته سه شاعر استاد که از گفته هایشان فائد های دیگر نیز بدست می اید
بسنده می نمائیم
استاد ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه در بسیار جاها یاد درفش مینماید ودر دوجا درفشهای
گوناگون سرداران ایران را یکایک می ستاید نخستین جا در داستان رستم وسهراب است که
هجیر در پاسخ پرسشهای سهراب از یکایک سرداران ایران نام برده ودرفش هر کدام
را جدا گانه می ستاید ما برای اینکه سخن بدرازا نیانجامد از دیگر بخشهای داستان چشم
پوشیده تنها بیتهائی راکه در ستایش درفشهاست در اینجا مینگاریم
یکی زرد خورشید پیکر درفش سرش ماه زرین غلافش بنفش
زده پیش او پیل پیکر درفش بنزدش سواران زرینه کفش
یکی شیر پیکر درفش بنفش درخشان گهر در میان درفش
درفشش ببین ازدها پیکر است بر ان نیزه بر شیرزرین سر است
یکی گرگ پیکر درفش از برش با بر اندر اورده زرین سرش
درفش پس پشت پیکر کراز سرش ماه سیمین و بالا دران
دومین جا در داستان شمردن کیخسرو وپهلوانان را شعرهائی در باره درفشها دارد
که برخی چون تکرار همان ستایشهاست که در شعرهای بالائین ستوده از یاد انها چشم
میپو شیم و برخی دیگر را که تکرارنیست در پائین مینگاریم
یکی ماه پیکر درفش از برش بابر اندر اورده تابان سرش
درفشی بر اورده پیکر پلنگ همی از درفشش بیازید جنگ
یکی پیکر اهو درفش از برش بدان سایه اهو اندر سرش
درفشی پس پشت پیکر همای همیرفت چون کوه رفته ز جای
فردوسی شاهنامه را از روی نامه های باستان که از زمان ساسانیان بیادگارمانده بود
سروده واین یقین است که این ستایشهادرفشها نیز از ان نامه های باستان است و از سوی
صفحه یازدهم
دیگر چون داستان رستم وسهراب و کیخسرو وبنیاد تاریخی ندارد ما میدانیم که افسانه سرایان
دوره ساسانیان ان را ساخته واین ستایشهاراهم باره درفشها از روی درفشهای زمان سرزمین
خود درست کرده اند پس نتیجه اینست که در زمان ساسانیان وپیش از انان در ایران درفشهای
گوناگون اززردو سرخ و بنفش و سیاه بکار برده اند و بر پرچمهای دیبای انها شکلهای گوناگون
از خورشید و ماه وشیروپلنگ وگرگ وگراز ازدها واهو ومرغ همای نگاشته وبرنوک انها
پیکرهائی ازماه واز شیر از سیمین واز زرین نصب می نموده اند
پس از فردوسی فخرالدین اسعد گرگانی که از شاعران زمان
سلجوقیان است در مثنوی ویس رامین که اصل ان افسانه ای بخط
وزبان پهلوی بوده واو بخواهش ابوالفتح المظفر پسر رئیس الروسا
از نزدیکان ملکشاه که حکمرائی سپاهان را داشته بپارسی انزمان
نظم نموده در ستایش رزمی میگوید
چو سروستان شده دشت از درفشان چودیبای درفشان مه درفشان
فراز هریکی زرین یکی مرغ عقاب وبازبا طاوس وسیمرغ
بزیرماه در شیر ابگون رنگ تو گفتی شیر دارد ماه در چنگ
دراینجا هم باید باورکرد که این ستودن درفشان در اصل پهلوی افسانه
نیز بوده از پیرایه هائی نیست که شاعر در نظم نمودن از خویشتن
افزوده زیرا اگر این ستودن از شاعر بود بایستی از روی درفشهای
زمان خود ستوده باشد ودر زمان سلجوقیان نصب مرغ زرین برسر
درفشها معمول نبوده بلکه تاانجاکه ما میدانیم ماه نو که ماه سر علم
مینامیدند نصب مینمودند پس از اسلام در ایران بر درفشها شکل
های ماه و شیر مینگاشته اند
نظام گنجه ای در مثنوی لیلی ومجنون که بگفته خود درسال 584
سروده درداستان رزم نوقل با قبیله لیلی میگوید
صفحه دوازدهم
خورشید درفش ده زبانه چون صبح دمیده دم نشانه
گشته زمی از درم چو دریا سنگ ابله روتر از ثریا
هر شیر سیاه کایستاد چون مار سیه دهان گشاده
شیران سیاه در دریدن دیوان سپید در دویدن
نظامی بمغلق گوئی معروف است واین بیت ها نیز دارای همگونه
اغلان می باشد و شاید نسخه هم بی غلط نباشد بهر حال این اندازه
مفهوم است که در زمان نظامی بر درفشها نقش خورشید را باده زبانه
در گرداگردش و همچنین شکل شیرهای سیاه را بادها نهای باز می نگاشته اند
واینکه گفتیم در زمان نظامی از اینجاست که میدانیم شاعر اگاهی از رنگ
ونقش درفشها ی تازیکان بیابان نشین نداشته و این ستایش را از روی درفشهای
زمان و سرزمین خود بر اورده است درباره افتاب گذشته از این بیت های
نظامی وشعرهای فردوسی دلیل دیگری در دست نیست جز اینکه سکه ای هم
با نقش مزبور درتصرف نگارنده است که دانسته نیست از چه زمان و از کدام
پادشاه است بهر حال در خور شک نیست که هم بر درفشها و هم بر سکه ها
ان را می نگاشته اند بویزه در زمانهای پیش از اسلام که فراوان بکارمیرفته
ولی از پیدایش اسلام گویا بعلت اینکه اتش پرستی و خورشید پرستی از کیش زردشتیان
مشهور بوده فرمانروایان اسلام از بیم تهمت ازکاربردن خورشید اندیشه داشته اند
واز اینجاست که دراین زمانها این نقش کمتر بوده است
شیر اکنون هم بر درفشها برخی دولت ها که از جمله انها دولت انگلیس
ودولت بلجیک است بکار میرود خورشید هم نشان ارجنتین از دولت های امریکاست
صفحه سیزدهم
گفتار دومین
خورشید و شیر چگونه بهم پیوسته اند
باید دانست که درباره چگونگی پیدایش شیر و خورشید اگر سند تاریخی در دست
نداشتیم و سرکارمان با اندیشه و پندار بود چندین راه می توانستیم پنداشت
یکی اینکه پادشاهی طالعش برج اسد بوده بدینسان که درهنگام زائیدن خورشیداز
روی حساب علمی در برج اسد بوده واین پادشاه صورت طالع خود رابدینسان بر
برسکه ها بنگاشته وشیروخورشید ازاینجاپدیدامده این پندار دامنگیر برخی پادشاهان
صفوی بوده وچنانکه خواهیم دید شاه طهماسب بزرگ که طالع اوبرج حمل بره بوده
درباره سکه های خود خورشید رابرپشت بره نشانده
راه دیگری اینکه بنیاد پیدایش شیروخورشید ان ارتباط علمی بوده که میانه افتاب وبرج
اسد نزد ستاره شناسان باستان معرف بوده چه این ستاره شناسان دوازده برج اسمانی را
که نامهای انها را همه میدانیم میانه هفت ستاره گردان سبعه سیاره که بعقیده ایشان افتاب
هم یکی است بخش نموده هریک یادو برج را خاص یکی از ان ستاره ها دانسته خانه ان
ستاره می نامیدند که از جمله برج اسد را خانه خورشید می نامیدند خواجه نصیرالدین توسی
در منظومه خود در باره ستاره ها در این موضوع می گوید
اولین از بروج با هشتم نام ان بره و دگر کزدم
هردو مریخ راشدند بیوت همچو بر جیس را کمان باحوت
زهره راخانه ثوروهم میزان شمس راشیروماه را سرطان
تیر را خانه وشه و جوزا مر زحل راست جدی ودلوعطا
صفحه چها ردهم
شاعران ایران هم بدین معنی اشنا بوده اند و گاهی در شعرهای خود اورده اندقطران تبریزی
در باره رفتن پادشاه اذربایگان بدین پادشاه گنجه می گویند
اگربخانه شیر امده ست شید رو است بدانکه خانه شید است شیر بر گردون
این پندار هم دامنگیر برخی دانشمندان بوده که در باره شیروخورشید بانگارنده گفتگو داشته اند وچنانکه
خواهیم دید شاید در زمان شاه عباس بزرگ هم این عقیده رواج داشته است راه سومین انست که
ایرانیان و ارمنیان پنداشته اند بدینسان که شیر نشان ارمنیان وخورشید نشان ایرانیان بوده شاه عباس بزرگ پس بر
انداختن استقلا ل ارمنستان این دو نشان را یکی ساخته برخی هم بجای ارمنستان گرجستان بر میگویند .
ولی خوشبختانه ما از این پندارها پاک بی نیازیم زیرا یک سند معتبر تاریخی داستان پیدایش شیروخورشید وزمان
وتاریخ ان را برای ما اشکار می سازد این سند این عبری تاریخ نگار دانشمند معروف است در کتاب مختصرالدول
و درخورهمه گونه شگفت است که چنین سندی از چشمها پنهان مانده وکسی تا کنون به حل معمای شیروخورشید بر
نخاسته ومیدان برای انگونه افسانه ها وپندارها باز شده است .
خاندان سلجوقیان روم که در بخشی از اسیای کوچک فرمانروا بودند مشهوراست این عبری در باره غیاث الدین
کیخسرو پسر علاالدین کیکاوس که از پادشاهان ان خاندان و دومین کیخسروازایشان است ودرسال شیصدسی چهار.
هجری بجای پدر خود پادشاهی یافته بود می نویسد که او دختر پادشاه گر جستان را بزنی گرفت دران زمانهازیبائی
زنان گرجستان بویزه زیبائی خانم شاهزادگان گرجی در سراسر شرق وغرب شهرت یافته وبسیاری ازفرمانروایان
دور و نزدیک از مسلمان و ترسا زن از انخاندان می گرفتند در این باره داستانهائی در تاریخ هست که دراینجا.
فرصت یاد کردن نداریم این عبری میگوید کیخسرو شیدای رخسار دلاوری شاهزاده خانم گرجی گردیده دلودین و
تاب و توان از دست داد و بفرمان عشق میخواست روی در هم و دینار را با نقش ان رخسار دلارا بباراید.
نزدیکان کیخسرو بپاس اسلام رای بدین کار نمیدادند ولی چون او پافشاری داشت چنین تدبیر اندیشیدند که صورت.
شیری نگاشته روی همچون خورشید ان شاهزاده گرجی را همچون خورشید بر فراز ان بنگارند که هم دلخواه .
کیخسرو انجام گرفته هم مردم ان بحقیقت کار نبرده چنین پندارد که مقصود نقش صورت طالع پادشاه است.
مقصود این عبری نکوهش کیخسرو است که چرا بدانسان زبون عشق زنی بوده است براین عبری باید بخشود
زیرا او از زیر چرخشت استخوانسای عشق در نیامده بود وازاندیشه خام و دل بیدرد بهتر از این چه تراود بلکه.
باید خورسند بود که اوبدین نکوهش برخواسته که ما از سخنانش بدینسان سود برداشته دشوار تاریخی خود را اسان
می سازیم وچون اودراغاز جوانیش زمان کیخسرو را دریافته وزادگاهش نیز ملطیه یکی از شهرهای اسیای
کوچک بوده از اینرو در تاریخ سلجوقیان روم بویزه در سرگذشت و داستان کیخسرو وجانشیانش بیناواگاه بوده
وانگاه او یکی از مولفان دانشمند است که پیرامون گزافه نمگردد وازاینجا سخن او بسی استوار واز تاریخ ایران
در خورارزش بسیار است گذشته از انکه دانه های بسیاری از ان سکه کیخسرو با نقش شیر وچهره خورشید و
از شاهزاده خانم گرجی در دست هست که از جمله دانه ای در تصرف نگارنده است که در اینجا می اریم خود.این

شماره یک از سکه های مغول است که گفتیم شیر تنها را بکار می بردند
شماره دو از سکه های کیخسرو است با نقش شیر و صورت شاهزاده گرجی
سکه بر استواری گفته ابن عبری بهترین دلیل است زیراکسانیکه درفن سکه شناسی دست دارند می دانندکه
پیش ازاین سکه های کیخسرو هرگز سکه ای بانقش شیرو خورشید دیده نشده واین سکه ها نخستین سکه با.
نقش مزبورمیباشد وچون ازهرحیث بانوشته این عبری درست می اید ازاینجااستواری ان نوشته هویداست
باید گفت شیروخورشید چون پدید اورده عشق است چه بهتر از اینکه بهره ایران سرزمین شاعران گردیده.
زیرا نقش مزبور شعروداستانش هم شعر است انوشه روان شاهزاده گرجی که زیبائی رخسار او چنین نقش.
شگفتی پدید اورده وبایران سرزمین ویس ورامین ارمغان ساخته ایران که بر همه سرزمینهای پیرامون خود.
عنوان استادی و اموزگاری دارد وسالیان دراز گرجستان زیبا یکی ازجگرگوشه هایش بوده نشانی بااین بنیاد.
تاریخی ازهرحیثیت برتری دارد بر ان نشانهاکه دولت های دیگر دارند وهرگزبنیادی برای انها درتاریخ
نتوان یافت.
گفتار سو مین
شیرو خورشید چگونه شهرت یافته و از کی نشان رسمی ایران شده
پرروشن است که در این باره ماباید چگونگی شیر خورشید را زمان بزمان و قرن بقرن از دیده بگذرانیم ولی افسوس که پس
ازسکه های کیخسرو تا زمان پادشاهان صفوی که سیصد سال کما بیش فاصله است ما اگاهی درستی از چگونگی شیرو
خورشید نداریم بدین تفصیل که پس از کیخسرو از چند تن جانشینان اوکه تا اخر قرن هفتم زیردست مغولان فرمانروائی
داشتند نگارنده هرگزسکه ندیده ام باانکه یقین است که سکه داشتند نگارنده هرگز سکه ندیده ام باانکه یقین است که سکه داشته.
اند ازمغولان وقره قوینلویان واق قوینلویان و سربداران وتیموریان ودیگران نیز که از زمان کیخسرو تاپیدایش صفویان
درایران واین پیرامونها پادشاهی داشته اند هرچه سکه من دیده ام همه با خط ونوشته بوده وهرگز سکه ای با نقش جانور
یاادمی از این پادشاهان ندیده ام مگ یکدانه سکه مسی که سپس یاد ان خواهیم کرد.
لیکن چون در زمان صفویان شیروخورشید یکی از نقشهای معروف بوده وفراوان انرا بکار می برده اند ازاینجا بدو جهت
پیدایش که نقش مزبور پیش از صفویان نیزمعمول بوده است
جهت نخستین انکه اگر شیروخورشید پس از کیخسرو از میان بر خاسته بود وپادشاهانی که میانه او وصفویان بوده اند
هیچکدام انرابکار نمی برد پادشاهان صفوی از کجا پی به نقش مزبور برده در سکه های خود می نگاردند چه این گمان
بسیار دور است که بگوئیم انرا از روی سکه های کهنه کیخسرو برداشته بودند زیرا گرد کردن سکه های کهنه که امروز
در میان ماست در ان زمانها نبوده است جهت دومین اینکه در سکه های کیخسرو چنانکه دیدیم خورشید دائره درست واز
پشت شیر جداست ولی در سکه های صفویان چنانکه در گراورها خواهیم دید همچون سکه های امروزی ما خورشید نیم
دائره وچسپیده به پشت شیر است این تفاوت دلیل است که شیرو خورشید را صفویان یکسره از روی سکه های کیخسروبر
نداشته اند و واسطه های بسیار در میان بوده چه برای نیم دائره شدن خورشید و چسبید ن ان به پشت شیر جهتی جز این نتوان
پنداشت که در نتیجه شتابکاری وسهل انگاری نقاشان بتد ریج و کم کم بد ین حال رسیده
گذشته از اینها یکدانه سکه مسی در تصرف نگارنده است که بر یکروی ان نقش شیروخورشید هست وخطی بر فراز ان بوده
که زنگ گرفته و از میان رفته واز اینرو نتوان دانست که سکه کدام زمان وکدام پادشاه است ولی چون از یکسوی دراینجا
نیز خورشید نیم دائره وچسپیده به پشت شیر است و از اینجا پیداست که از سکه های کیخسرو نمی باشد و از سوی دیگر از
عبارت لا اله الا الله محمد رسول الله که بر روی دیگر سکه است ونامی از علی ودیگر امامان برده شده وهمچنین از طرز
خط که کوفی است پیداست که از سکه های صفویان و خاندانهای پس از ایشان هم نیست ونتیجه اینست که سکه مزبور
ازپادشاهی است که میانه زمان کیخسرو دوره صفویان فرمانروائی داشته و نقش شیروخورشید در انزمانهانیز بکار
برده می شده است ناچار اگر دانه های دیگر از این سکه پیداشود مطلب روشن خواهد شد .
صفحه بیستم
باری چنانکه گفتیم در زمان صفویان شیرو خورشید بسیار معروف بوده بلکه از زمان ایشان است که این نقش در ایران.
شهرت و رواج یافته ولی باید دانست که در زمان شاه اسماعیل هرگز این نقش بکار نرفته زیرا گذشته از انکه هرگزسکه.
ای از ان پادشاه با نقش شیرو خورشید دیده نشده قاسمی کنابدی که در زمان او میزیسته جنگبهاوکارهای اورا بنظم سروده.
دربسیار جا درفشهای او را می ستاید چنانکه می گوید .
علمها ی سبزش ستون سپهر مه رایت اینه ماه و مهر
باز می گوید
علمها چوخوبان قد اراسته بنظاره جنگ بر خا ستند
شد از پرچم طوق عالی اساس عیان ابلق اسمان را قطاس
نه سر علم بر فلک سر فراز جلا جل دف زهره راکرده ساز
از اینگونه شعرها بسیار دارد ولی در هیچ جا نامی از شیر یا شیرو خورشید نمی برد وهویداست که در ان زمان این نقش
بکار نمیرفته است
شاه طهماسب پسر شاه اسماعیل توجه به نقش شیرو خورشید داشته ولی چنانکه گفتیم این پادشاه می پنداشته که شیرو خورشید
صورت طالع پادشاهی است وچون طالع خود او برج حمل بره بوده از اینرو در سکه های مسی که فلوس می نامیدند خورشید
را بر پشت بره نشانیده است نگارنده دو سکه از این بره و خورشید را دارم که در پشت یکی نام شاه طهماسب
اشکار نوشته شده از اینجا می توان انگاشت که جهت بکار نبردن شاه اسماعیل شیرو خورشید را نیز این پندار بوده زیرا
طالع او برج عقرب بوده و نمیخواسته خورشید را بر پشت کزدم بنشاند راستی هم اگر می نشاند شکل بسیار نا زیبائی درست
میشد
از خوشبختی خورشید این پندار د یر نپائیده و شاه عباس و دیگران پای بند ان نبوده اند و گر نه خورشید را هر زمان بر پشت
یکی از کزدم و خر چنگ و نهنگ و گاو و بره و بزغاله سوار ساخته بفرجام شاید درون دلوش جای میدادند
شاه عباس هر چه فلوس با نقش خورشید دارد در همگی خورشید با شیر است با انکه طالع ان پادشاه برج سنبله بوده است و
نتوان گفت که چون خورشید با سنبله درست نمی امده بجای سنبله همسایه اسمانی او شیر را بکار کشیده اند زیرا سنبله که
صورت زنی است خوشه ای بدست گرفته نقش خورشید با او هچگونه مانعی نداشته است و می توانستند خورشید را بر روی
سینه او بنگارند باید گفت تا زمان شاه عباس ان پندار ازمیان بر خواسته و حقیقت دادستان شیرو خورشید بدست امده بود یا
اینکه شاه مزبور راهنمائی ستاره شناسان ان ارتباط علمی خورشید و شیر را که گفتیم در فن ستاره شناسی کهنه معروفست
در اندیشه داشته که بر خلا ف شیوه گذشتگان خود خورشید را با سنبله نقش ننموده است
از شاه عباس نقشهای دیگر هم از شیر لخت و شیر با گوزن و پیل و طاوس و مانند اینها بر فلوسها در دست هست ولی شیر
و خورشید فراوانتر از همه است و شاید از اینجا نسبت پیدایش شیر و خورشید را بشاه مزبور میدهند که او باعث شهرت و
رواج ان گردیده است
پس از شاه عباس هم تا اخر صفویان شیرو خورشید در سکه ها معمول و معروف بوده و فلوسهائی با نقش مزبور از هر کدام
از جانشینان او در دست هست بلکه در برخی شعرهای انزمان نیز یاد این فلوسها وشیرها شده ملا نویدی شیرازی که در زمان
شاه سلیمان صفوی در سپاهان میزیسته این دو بیت از اوست
ای انکه حدیث عقل را تفسیری بیهوده زبی زری چرا دلگیری
اوردن زر بدست اسان نبود خوابیده بروی هر فلوسی شیری
شاعر دیگری ملا قدرتی نام که او نیز در همان زمان در سپاهان می زیسته در مثنوی که در باره شکستن فلوس سرده میگوید
فلوس سپاهان چنان نا رواست تو گوئی بهر کیسه پول ازدهاست
نگیرد گدا پول از بس پراست تو گوئی مگر شیرش ادم خوراست
زفلس انچنان دهر درهم شده که ماهی بزیر زمین خم شده
زر از دست مردم نگیردسپید که از دور کف میزند هر که دید
چنان گشته خواراز خلایق درم که شخصی غنی گفته صاحب کرم
چوشیر است نقش فلوس این زمان زبیمش گریزد پیرو جوان
باید گفت مقصود از شیر در این شعرها شیر با خورشید است نه شیر لخت چه دیدیم که شیر لخت در انزمانهابر سکه ها
کمتر نقش می شده بویزه در سپاهان که معمول نبوده است
اینجا چند تا از فلوسها ی صفویان را برای نمونه گراور مینمائم شماره یک شکل بره و خورشید را دارد وبر پشت ان
نام شاه طهماسب نگاشته شده که مقصود شاه طهماسب نخستین است زیرا او بوده که بطالع حمل زائیده شده شماره دو
با شماره شش که شکل شیرلخت را دارد در مازندران زده شده ودر برخی نام شاه عباس را دارد شگفت است که در همه
فلوسهای ان زمان مازندران شیر لخت است شماره سه فلوس تبریز است ودر پشت ان رقم 125 پیداست که گویا مقصود
سال 1125 باشد واز این رو در اخر پادشاهی شاه سلطان حسین زده شده شماره چهارم دانسته نیست کجا ودر چه سالی زده
شده ولی ازشکل سکه پیداست که از ان صفویان است شماره پنجم در تهران زده شده ویقین است که از سکه های صفویان
است شماره ششم در قزوین زده شده شماره هشتم دانسته نیست کجا ودر چه سالی زده شده است .

ازاین فلوسها پیداست که در ان زمانهاشیر و خورشید شکل ثابتی نداشته و در هر شهری به شکل دیگری انرامی نگاشتند
چنانکه شیر گاهی رویش از اینسوی و گاهی از انسوی وگاهی دمش بر انگیخته و گاهی فرواویخته است خورشید را هم
در برخی بزرگ ودر برخی کوچک نگاشته اند.
از زمان صفویان دلیلی هم در باره درفشها در دست هست بد ین تفصیل که محمد رضا یک نامی که در زمان شاه سلطان
حسین حاکم ایروان بوده در سال 1715 میلادی بفرستادگی از ان پادشاه بد بار لوئی چهاردهم پادشاه فرانسه رفته و مدتی
در انجا با شکوه بسیار میزیسته است در بیست وچند سال پیش یکی از مولفان فرانسه بنام موریس هربرت کتابی در باره
این سفر محمد رضا بیک و همراهانش وداستان ایشان در پاریس بعنوان فرستاده ایران به دربار لوئی چهاردهم تالیف و
انرا در سال 1907 میلادی به چاپ رسانیده است در این کتاب تصویرهائی نیز از محمد رضا بیک و همراهانش در هنگام
گذار از کوچه های پاریس یادر دیگر حالها چاپ شده که بگفته مولفاز روی تصویرهائی برداشته شده که در همان زمان سفر
محمد رضا بیک درست کرده بودند و در برخی از این تصویر ها درفش ایران بر فراز سر محمد رضا بیک پرچم گشاده.
وبرروی پرده ان شکل شیری است با خورشیدی در فراز ان لیکن در اینجا نیز همچون شیر و خورشید های زمان کیخسرو
خورشید از پشت شیر جدا و دائره درست است از اینجا پیداست که در زمان صفویان شیر و خورشید را چنانکه بر فلوسهابر
درفشها نیز می نگاشته اند و بر درفشها خورشید را دائره درست و جدا از پشت شیر نقش می نموده اند .
پس از دوره صفویان بار دیگر رشته آگاهی ما در باره شیر و خورشید گسیخته می شود واز نادرشاه وپسرانش واز کریمخان
وجانشینانش فلوسی یا سکه دیگری با نقش شیرو خورشید که بیقین از ایشان باشد در دست نداریم ولی این پیداست که زمان
اینان تفاوتی با زمان صفویان نداشته و اینان نیز بر فلوسها و درفشها شیر و خورشید را نگاشته وگاهی هم نقشهای دیگر بکار
می برده اند اما قاجاریان چون در دوره ایشان است که شکل شیروخورشید تغییرها رخ داده و سرانجام کار نشان رسمی ایران
می شود اینست که باید از این دوره بتفصیل سخن راند.
از زمان آقا محمد خان نیز آگاهی در باره شیر وخورشید در دست نیست ولی از زمان فتحعلی شاه و جانشین او محمد شاه گذشته
از فلوسها ئی که در دست هست خوشبختانه نوشته یکی از مولفان اروپا نیز در دست هست که کمک بسیار بکار ما دارد
این نوشته عبارت از شرحی است که مسیو دوبو مولف معروف فرانسوی درکتاب خود ( لاپرس ) که در زمان محمد شاه تالیف
نموده مینگارد مولف مزبور می گوید یکی از شیوهای پادشاه ایران است که درفشهای بسیار بکار می برده وبراین درفشهادو
نقش نگاشته می شود یکی نقش تیغ دو سر علی ( ذولفقار ) و دیگری صورت شیر خوابیده ای که خورشید از پشت
اودر می اید این دو نقش را در کوشک پادشاهی نیز نگاشته اند همچنین بر نشانهائی که شاه ایران به سپاهیان و سرکردگان و
و نمایندگان اروپائی بنام نواختن ایشان می دهد نیز این دو نقش هست .
مولف دیگری از فرانسویان مسیو لانگله که بیش از دو بو در زمان فتعلی شاه کتاب کوچکی در باره ایران نگاشته او نیز از
شیرو خورشید یاد نموده شگفت است که نام { مهر و شیر } باومیدهد ودانسته نیست که این عبارت را از کجا بر داشته است
لانگله پنداشت که شیرو خورشید از باز مانده های ایران باستان و یادگارهای اتش و آفتاب پرستی ایرانیان دیرین است می گوید
بهمچشمی سلطان سلیم سوم عثمانی که نشان هلا ل را اختراع نموده و پادشاهان عثمانی آنرا باروپائیان ودیگران از ترسایان
می بخشند فتعلیشاه هم نشان { مهر و شیر } را درست نموده است
از این نوشته ها پیداست که در زمان فتعلی شاه و محمد شاه بر درفشها دو نقش می نگاشته اند یکی شیرو خورشید که شیر
خوابیده بوده دیگری تیغ دو سر یا د والفقار واین دو نقش را بر دیوار های کوشک پادشاهی نیز می نگاشته اند همچنین دو نشان
از این دو نقش درست کرده بودند چنانکه هم اکنون این دو نشان معمول است و در وزارتخانه ها بوئژه در وزارت جنگ
بکسانی که در خور نواختن باشند بخشیده می شود
ولی فلوسها ئی از فتعلیشاه در دست هست که گذشته از شیرو خورشید نقشهای دیگر نیز از خورشید تنها مرغ و مانند اینها بکار
رفته ودر شیر و خورشید در برخی شیر ایستاده است نه خوابیده از همان زمانها یکرشته فلوسهائی نیز در دست هست
که شیر تنها و خوابیده است واگر چه تاریخی درستی در هیچکدام پیدا نیست ولی از شکل سکه ها یقین است که در زمان فتعلی شاه و
محمد شاه یا در آغاز های پادشاهی ناصر الد ین شاه زده شده است اما تا کنون نگارنده در هیچ فلوسی یا سکه
نقره ای نقش ذوالفقار را ندیده ام گویا این نقش را در سکه ها هرگز بکار نبرده باشد
اکنون میرسیم بدوره ای که شیر و خورشید نشان رسمی ایران می گردد تفصیل این سخن آنکه از ناصر الدین شاه یکرشته
فلوسهائی با نقش شیر و خورشید در دست هست که شیر خوابیده ولی از هر حیث مانند شیر نشانهای امروزی است تاریخ
این فلوسها 1272 واین سالهاست ولی در یکرشته فلوس های دیگر که نیز در دست است و چند سال پس از آن فلوسها در
1284 وآن نزدیکیها زده شده ناگهان شیر بپاخواسته و برای نخستین بار شمشیر بدست گرفته است
از اینجا پیداست که شمشیر بدست گرفتن شیر از سال 1280 و آن نزدیکی هاست وما گمان می کنیم که نشان رسمی ایران
شدن شیر خورشید هم از همان زمان آغاز کرده.
بدین تفصیل که در زمانها ی پیشین در ایران و دیگر دولت های مشرق این رسم که هرکدام نشان خاصی برای خود داشته
باشد نبوده چنانکه دیدیم در زمان صفویان و دیگران شکلهای گوناگون بکار میرفته در زمان فتحعلی شاه که دیگر شکلها را
از میان برده بودند باز در درفشها گذشته از شیرو خورشید نقش ذوالفقار را هم بکار می برده اند وبر سکه ها مرغ و آفتاب
را هم می نگاشته اند بهر حال این یقین است که در قرنهای باستان نشان دولتی باین معنی که امروز هست نبوده لیکن در زمان
ناصر الد ین شاه که ایران با دولت های اروپا رابطه بسیار یافته ناچار شده که همچون آن دولت ها این نیز نشان خاصی
داشته باشد و برای این کار گویا دو شکل ذوالفقار و شیر وخورشید پیشین را یکی کرده وآن شمشیر را که به تنهائی نشان
بوده بدست شیر داده اند چیزی که هست بپاس شکوه امام تیغ دو سر بدست شیر نداده اند
از همین زمان است که شیر و خورشید شکل ثابتی پیدا کرده که در همه جا بیک شکل نگارده شده ومیشود بدینسان که در
همه جا روی شیر بسوی دست چپ و دمش بر انگیخته و گردنش یالدار اس و پیوسته ایستاده رویش بر گشته بسوی بیرون است
مگر در نشانهای وزارت خارجه که هنوز بشکل زمان فتحعلی شاه شیر خوابیده است وگویا این تفاوت برای پاره جهت های
سیاسی و بپاس ارتباطی است که میان آن وزارتخانه و دولت های بیگانه هست در اینجا هم یک رشته از فلوس های قاجاریان
را گراور مینمائیم

شماره یک از سکه های فتحعلی شاه است زیزا تاریخ 1222 وارونه وار در زیرآن پیداست شماره دو از آن سکه هائی
است که گفتیم گویا از زمان فتحعلی شاه باز مانده باشد شماره سه از آن رشته فلوسهای ناصرالدین شاه است که گفتیم در
سال 1272 وان نزدیکیهای زده شده اند از شماره چهار که در تبریز زده شده نگارنده دو دانه بیشتر در تصرف ندارم و
با آنکه از شمشیر شیر هویدا است که پس از سال 1280 که تاریخ رسمی شدن شیر خورشید است زده شده باشکل ثابت
نقش مزبور یکسان نیست ولی این فلوسها بسیار کم است شماره پنجم ازآن رشته فلوسهاست که گفتیم پس از سال 1280
زده شده ونخستین سکه ها با شکل رسمی شیروخورشید می باشند در اینجا دم شیر فرد آویخته ولی سپس انرا برانگیخته
نگاشته اند که اکنون هم بدین شکل می نگارند
در اینجا ما از تاریخچه شیرو خورشید بپایان میرسد ما آنچه میدانستیم تا اینجا نگاشتیم ولی بی گفتگوست که از نوشته های
کهنه وزارتخانه ها و فرمانهای کهنه که در پاره ای از خاندانها هست میتوان آگاهی های دیگر بدست آورد بوئژه در باره
گزارشهای آخری شیروخورشید که از ارشیو وزارتخانها بویژه وزارت خارجه میتوان استفاده فراوان جست افسوس که ما
دسترسی باین آرشیوها نداشته ایم وامیدواریم که دیگران آنچه از این راه آ گاهی دارند آنان نیز نوشته و چاپ نمایند که موضوع هر چه بیشتر روشن وآشکار شود
در پایان سخن این نکته را می افزائیم که با انکه شاعران و نویسندگان ایران پیوسته پی مضمون میگردند واز هر چه دیدنی
وپنداشتی است استفاده می جویند گرد شیروخورشید کمتر گردیده اند
با آنکه دیدیم از قرنها ست که شیرو خورشید در ایران معروف و مشهور گشته است و بایستی جائی در ادبیات پارسی داشته
باشد
گوکه این شاعران داستان شگفت وشیرین شیروخورشید را که مادر این تاریخچه نگاشتیم نمیدانسته اند نه خود شکل مزبور
همگونه شگفتی دارد بلکه ما دیدیم که پیش از پیدایش این شکل قطران از ارتباط پنداری شیرو آفتاب استفاده جسته و مضمون زیبائی در آورده است پس از پیدایش شیروخورشید که این ارتباط استوار تر گردیده بایستی بیشتر بکار شاعران آید
گر شیر نشان دولت جاوید است خورشید بپشت اوست هر کس دید است
ان ترک پسر که این نشان هشته بسر شیری باشد که روی او خورشید است
چون نشان شاه ما خورشید وشمشیر است وشیر داده شمیری بدست شیر خود خورشید وار
پیشکش به کلیه مبارزان راه آزاد ی ایران شاهنشاهی